دو كلمه حرف حساب

 

پشت ميز نشست و يك شاخه ي گل توي ليوان آب روي ميز گذاشت. دستهاش رو در هم قفل كرد و زير چونه ش گذاشت. يك ساعت صبر كرد و با انگشتهاش رو ميز ضرب گرفت. صليب كشيد. چهارراه درست كرد. كبريتش رو هل داد و گاز و ترمز رو فشار داد. حوصله اش سر رفت. گل را از توي ليوان بيرون كشيد و پرت كرد توي صورتش. ليوان آب را واژگون كرد و ايستاد. به طرفش رفت. صندلي اش را به زمين كوبيد و سرش را بيخ گوشش برد و زمزمه كرد: نميخواي بياي اينجا بشيني دو كلمه درباره ي محدوده ي طرح ترافيك حرف بزنيم.

 

/ 0 نظر / 13 بازدید